چاپ کردن این صفحه
بررسی گفتمان انبیاء الهی در قرآن
1397/06/13 184

بررسی گفتمان انبیاء الهی در قرآن

بررسی گفتمان انبیاء الهی در قرآن  

 دكتر سيد احمد زرهاني 

نهضت انبياء با سخن آغاز شده است . كلام الهي سرمايه رسالت پيامبران و ره توشة پويندگان وادي توحيد است . ‹ قال يا موسي اني اصطفيتك علي الناس برسالاتي و بكلامي فخذ ما آتيتك و كن من الشاكرين› (1) رسولان الهي براي ارشاد مردم با آنان ارتباط كلامي برقرار كرده اند .

نهضت انبياء با سخن آغاز شده است . كلام الهي سرمايه رسالت پيامبران و ره توشة پويندگان وادي توحيد است . ‹ قال يا موسي اني اصطفيتك علي الناس برسالاتي و بكلامي فخذ ما آتيتك و كن من الشاكرين› (1) رسولان الهي براي ارشاد مردم با آنان ارتباط كلامي برقرار كرده اند . قرآن نشان مي دهد كه انبياء با همه گروه ها اعم از خوب و بد سخن گفته‌‌اند و راه راست را به آنان نشان داده اند. در عصر ما برخي از مسلمانان تندرو از دور دربارة هم قضاوت مي كنند و راه گفتگو با يكديگر را بسته اند و با تعصب خود را برتر و حق تر از ديگران مي شمارند. ما حصل اين روش نكوهيده ، افزايش اختلافات و سوء تفاهم و توسعة دشمنيهاست . در قرآن مجيد گفتگوي خدا با انبياء و گفتگوي انبياء با مردم در ابعاد مختلف ذكر شده است . وجه مشترك اين گفتگوها همانا نصح و خيرخواهي و هدايتگري و نورافشاني است . فرهنگ و آداب گفتگوي انبياء در قرآن مجيد وجوه سرشار از حكمت و معرفتي دارد. كلام ابزار هدايت رسولان است . خداوند يعني خالق و هادي هستي با پيامبران و مردم سخن ميگويد. بارزترين نوع سخن گفتن خدا با مردم آيات روشن قرآن مجيد و كتب آسماني در اديان توحيدي است . پيامبران هم با مردم حرف مي زنند و آنان را به راه راست فرا مي خوانند . گفتگو در فرهنگ اديان الهي يك سنت ارزشمند است و در پرتو آن روشنگري و ارشاد رخ مي دهد . مسير گفتگوي پيامبران با مردم بيدار كردن فطرت توحيدي آنان است . ‹ قالت رسلهم أفي الله شك فاطر السماوات و الارض . . . › (2) پيامبران سنتهاي الهي را به دستور خدا به مردم خاطر نشان مي سازند : ‹ قل كل يعمل علي شاكلته . . . › (3) سنتهايي كه ريشه در حكمت الهي دارند و ثابت اند ‹. . .  و لا تجد لسنتنا تحويلاً › (4) پيامبران يادآور نعمتهاي الهي به مردم اند ‹ و اذ قال موسي لقومه اذكروا نعمه الله عليكم اذ انجاكم من آل فرعون . . . › (5) پيامبران نزديك ترين افراد به خود را به خاطر قصور مواخذه مي كنند : ‹قال يا هارون ما منعك اذ رأيتهم ضلّوا * الا تتبعن افعصيت أمري › (6) پيامبران با خدا حرف مي زنند و در تنگناها از او ياري مي خواهند: ‹ قال رب انصرني بما كذبون › (7) طبعاً مردم آيين نيايش را از مكتب انبياء آموخته اند. پيامبران مردم را از عواقب شرك مي ترسانند و خطر را به آنان گوشزد مي كنند : ‹ إني اخاف عليكم عذاب يوم عظيم › (8) اولياي خدا براي كمك به مردم و احياي حقوق آنان باب گفتگو را باز مي كنند و به ياري دختراني كه حقشان در اثر ازدحام مردان ضايع شده است مي شتابند : ‹ . . . قال ما خطبكما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء و ابونا شيخ كبير › (9) اولياي خدا با فرزندان خود ارتباط عاطفي و ارشادي و كلامي برقرار مي كنند و آداب دين را به آنان مي آموزند: ‹ يا بني اقم الصلوه و امر‌‌بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر علي ما اصابك . . . › (10) اولياي خدا يكديگر را از تهديدها آگاه مي‌‌كنند و در ايجاد ارتباط و اطلاع رساني دقيق عمل مي كنند : ‹ و جاء رجلمن اقصا المدينه يسعي قال يا موسي ان الملأ يأتمرون بك ليقتلوك فاخرج اني لك من الناصحين › (11) پيامبران فرزندان خود را به رازداري و ذكاوت در زندگي فرا مي خوانند: ‹ قال يا بني لا‌‌تقصص رؤياك علي اخوتك . . . › (12)

اولياي خدا با اتكاء به گفتمان حكمت يكديگر را از حقايق باطني آگاه مي كنند و راز و رمزهاي مشيت الهي را در حد ظرفيت مخاطبان به آنان ياد مي دهند : ‹ قال هذا بيني و بينك سأنبئك بتأويل مالم تستطع عليه صبراً › (13) پيامبران ناسزا نمي گويند و حتي به مشركان دشنام نمي دهند : ‹ و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم . . . › (14) چون مي دانند ناسزاگويي و دشنام ارمغاني جز سب و اهانت ندارد. پيامبران خود را در برابر مردم پاسخگو مي دانند و در باب پرسشهاي تاريخي آنان جواب روشن مي دهند و ابهامات را برطرف مي سازند: ‹ و يسئلونك عن ذي القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكراً › (15) پيامبران براي بيدار كردن عقل مردم از آنان سوالهاي حكيمانه مي كنند : ‹ قال افتعبدون من دون الله مالا ينفعكم شيئاً و لا يضركم › (16)

پيامبران بر حسب ضرورت ابعاد شگفت انگيز دانش خود را به اطلاع مردم مي رساندند تا آنان را از قدرت دين آگاه سازند: ‹. . . يا ايها الناس علمنا منطق الطير و اوتينا من كل شيء ..‌‌.‌‌›‌‌(17)

در سيرة انبياء زمينه سازي براي ازدواج سالم جوانان رواج داشته است و پيامبران در سازماندهي بيوت صالحه مبتكرانه عمل كرده اند : ‹ قال إني اريد ان انكحك احدي ابنتي هاتين . . . › (18) پيامبران با ادبيات وحياني ظرائف و معارف عالم غيب را ياد مي دهند و پرسشهاي معنوي آنان را بي پاسخ نمي گذارند : ‹ و يسئلونك عن الروح قل الروح من امرربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلاً › (19) پيامبران به مردم با صراحت مي گفتند كه كار بي مزد مي كنند و خدا مزد آنان را مي دهد : ‹ يا قوم لا اسئلكم عليه اجراً إن اجري الا علي الذي فطرني أفلا تعقلون › (20)

پيامبران منطق ملايم دارند ، نرمش آنان با سركشان به اميد اثر گذاري بر منش طواغيت است : ‹فقولا له قولا لينا لعله يتذكر أو يخشي › (21) موسي و هارون هنگام ابلاغ پيام به فرعون سخن خود را اينگونه تداوم مي دهند:‹ . . . والسلام علي من اتبع الهدي› (22) كه سرشار از سلم و هدايت است و در كنار انذار اهميت دارد. اگر طواغيت و فراعنه به تزوير و جادوگري و قدرت و سلطه شيطاني اتكاء دارند و مردم بيدار را به قطع دست و پا تهديد مي كنند ، در مقابل پيامبران پيروان خود را به استعانت از خدا و ايستادگي دعوت مي كنند و مژدة وراثت زميني را به آنان مي دهند : ‹ قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين › (23) در منطق انبياء راه پيروي از طريق استعانت از خداوند و ايستادگي و پايداري مي گذرد و مسير مطمئن، همانا بندگي خدا و استقامت بر آن است . پيامبران خطوط قرمز را براي امتها روشن مي سازند و آنان را از ورود به مهلكه ها باز مي دارند : ‹ و يا قوم هذه ناقه الله لكم آيه فذروها تأكل في ارض الله و لا تمسوها بسوء فياخذكم عذاب قريب › (24) پيامبران دستاوردهاي مهم و توفيقها را از فضل خدا معرفي مي‌‌كنند : ‹ . . . فلما رء اه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربي ليبلوني أشكر ام اكفر . . . › (25) فضل و رحمتي كه اسباب آزمودن انسانهاي صالح و مقرب است . پيامبران در مقام ابلاغ رسالت با تهمت سفاهت و ديوانگي از ميدان به در نمي روند و با صراحت مي گويند در ما نشانه اي از سفاهت نيست و كار ما ابلاغ رسالت و خيرخواهياست : ‹ قال يا قوم ليس بي‌‌سفاهه . . . › ( 26) پيامبران مردم را به يكتا پرستي و اجتناب از طاغوت فرا مي خوانند و شعار . . . ‹ يا قوم اعبدوا الله . . . › ( 27) سر لوحه كار آنان بوده است .

رسولان الهي آنگاه كه پيروزمندانه از ورطه آزمايشها نجات مي يابند و بر كرسي رهبري مي‌‌نشينند زبان به طعن مخالفان خود نمي آلايند و با كرامت از كنار لغزشهاي آنان مي‌‌گذرند: ‹‌‌قال لا تثريب عليكم اليوم يغفرالله لكم و هو ارحم الراحمين › (28) و اگر گناهكاران از آنان اميد مغفرت داشته باشند، دريغ نمي ورزند: ‹ قال سوف استغفرلكم ربي . . . › (29) و از خدا براي بزه كاران آمرزش طلب مي كنند. در منطق انبياء باب گفتگو باز است . حتي در فرهنگ قرآن بهشتيان و جهنميان هم با يكديگر گفتگو مي كنند: ‹ و نادي اصحاب الجنه اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقاً فهل وجدتم ما وعد ربكم حقاً قالوا نعم . . . › (30) وقتي دين چنين گستره ارتباطي را در پيش روي انسانها قرار مي دهد آيا مسلمانان حق دارند از راه دور به هم اهانت كنند و فرصت ديدار و گفتگو براي خود و اصلاح امور امت را فراهم نياورند؟

در سيره انبياء اصلاح جامعه اهميت به سزا دارد : ‹ . . ان اريد الا الاصلاح ما استطعت  . . . › (31) آنان همه توانايي خود را براي رفع ناهنجاريها به كار مي گرفتند و مردم را از بي عدالتي و كجروي باز مي داشتند: ‹ و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و ...› (32) . آنجا كه شرايط مناسب باشد و انبياء بتوانند احكام الهي را اقامه كنند از وجاهت باطني خود براي احراز قدرت حكومت بهره مي گيرند و بر اريكه دولت مي نشينند و براي تصاحب منصب وزارت با صراحت با صاحبان قدرت سخن مي گويند و امانت الهي را مدبرانه دريافت ميدارند: ‹ قال اجعلني علي خزائن الارض اني حفيظ عليم › (33) رويارويي انبياء با قدرت و قدرتمندان معطوف به اوضاع و احوال روزگار و روش و منش حاكمان بوده است . اگر يوسف صديق در جايي وزارت خزانه داري مصر يعني زندانبان ديروز خود را مي پذيرد، در حالي ديگر موسي كليم الله در يك رويارويي محكم و حكيمانه به فرعون درس توحيد مي دهد وقتي فرعون از موسي مي پرسد ‹ پروردگار شما كيست ؟ › موسي خردمندانه كتاب خداشناسي را اين گونه مي گشايد : ‹ قال ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي › . (34) در اوج درگيري آموختن درس توحيد و تعليم آيات خدا آن هم به دشمن خدا و پيامبر كاري شگفت انگيز و عبرت آموز است . اين نكته نشان مي دهد كه انبياء تا آخرين لحظه قطع ارتباط نمي كنند و با اميدواري به ارشاد و راه گشايي مي پردازند. وقتي فرعون موسي را به مبارزه با جادوگران فرا مي خواند ، موسي با هوشمندي روز جشن را برمي گزيند: ‹ قال موعدكم يوم الزينه . . . › (35) و با سخنان قاطع و روشن خود ابتدا اتحاد جادوگران را در هم مي‌‌شكند و بعدهم بين جادوگران و فرعون فاصله مي اندازد و چشم دل ساحران را براي ديدن حقايق باز مي‌‌گرداند و همبستگي كاذب صف باطل را درهم مي ريزد. حواريون نزديكترين ياران حضرت عيسي تقاضاي مائده آسماني كردند عيسي ابتدا از درخواست آنان استقبال نكرد ‹قال اتقوا الله إن كنتم مؤمنين › (36) ليكن وقتي حواريون اصرار كردند كه مي‌‌خواهيم از مائده آسماني بخوريم تادلهايمان آرامش گيرد و بدانيم كه به ما راست گفته اي، عيسي از خدا خواست تا مائده فرو فرستد و همين هم اتفاق افتاد. انعطاف عيسي در برابر حواريون آموزنده و آكنده از حكمت و واقع بيني به شمار مي آيد و شگفتا كه عيسي در همان دوره نوزادي براي اثبات پاكدامني و حقانيت مريم صديقه لب به سخن مي گشايد و مردم را ارشاد مي كند : ‹ قال إني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبياً › (37) با اينكه مريم قدرت سخنگويي دارد ولي به اذن الله معترضان ولادت عيسي را به خود عيسي ارجاع مي دهد و عيسي به فرمان خدا باب گفتگو را باز مي كند و راه راست و رسالت خود را آشكار مي‌‌سازد.

كوتاه سخن آنكه، گزيده گفتگوي پيامبران و ارتباط كلامي سفيران الهي با مردم ، زمامداران ، دوستان و دشمنان به مسلمانان مي آموزد كه اسلام آئين ارشاد و مدافع گفتگو و روشنگري است . مسلمين به عنوان طلايه داران گفتمان توحيد حق دارند كه از آراء و انديشه‌‌هاي يكديگر با خبر شوند و با تأسي از پيامبران با هم سخن گويند . پيروان اديان ابراهيمي و عموم انسانها را بر وفق ‹ ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن . .. › (38) به زير آسمان روشن توحيد فرا خوانند . اگر باب گفتگو به درستي باز شود ديگر جايي براي انتحار و انزجار و تعرض به جان و مال و عرض مسلمانان باقي نمي ماند و كژيها به راستي و درستي مي گرايد .

 

پي نوشت ها :

1. اعراف/ 144  2. ابراهيم/ 10  3. اسراء/ 84  4. اسراء /77  5.ابراهيم/ 6  6..طه/ 92 و 93

7.مومنون/ 26  8.شعراء/ 135  9.قصص/ 23  10.لقمان/ 17  11.قصص/ 20  12.يوسف/ 5

13.كهف/ 78  14.انعام/ 108  15.كهف/ 83  16.انبياء/ 66  17.نمل/ 16  18.قصص/ 27

19.اسراء/ 85  20.هود/ 51   21..طه/ 44   22..طه/ 47  23.اعراف/ 128  24.هود/ 64  25.نمل/ 40

26.اعراف/ 67  27.اعراف /59  28.يوسف/ 92  29.يوسف /98  30.اعراف/ 44  31.هود/ 88

32.هود /85  33. يوسف/ 55  34..طه/ 50  35..طه/ 59  36.مائده/ 112  37.مريم/ 30  38.اسراء/ 125

 

0 نظر